آدم مستقل وابسته به خدا است.امام خامنه ای(دامه برکاته)

۶ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

❤است

قلب است دیگر محل دگرگونی وقتی باید حالش خوب باشد و تورا شارژ کند خمیازه میکشد.

قلب است دیگر محل دگرگونی وقتی باید بگیرد بخوابد تورا یاد امیدهای درخشان روزگار می اندازد وتو مجبوری سیم شارژش را بکشی تا آروم بگیرد.

قلب است دیگر محل دگرگونی پایان ترم که می شود غم آلود طور چنان رگ ها را در هم بغل میکند که مجبوری بروی دستی روی سرش بکشی تا آرام شود و بقیه را اذیت نکند..

قلب است دیگر محل دگرگونی حواسش جمع است کجا اعصابت خورد است دقیقا همانجا هوس لبخند میکند و تو ناچار میشوی برایش بخری..

قلب است دیگر محل دگرگونی حالیش نیست که هر جایی باید در ورودی داشته باشد و هر دری راهی برای نفوذ است و هر قلب نفوذ پذیری مثل بیابان بدرد نخور..

قلب است دیگر متوجه نیست که شعبانی آمد وگذشت واصلا تکان نخورده است.

قلب است دیگر دلش میخواهد در شعبان هم اعتکافی بود تا بلکه کمی از حالش دگرگون میشد.

قلب است دیگر دلش میخواهد برود دور ،شاید هم نزدیک ..برود سمت عشق..

قلب است دیگر یاد محبوبش را کرده..

قلب است دیگر فهمیده زیادفرصتی نیست برای خدا خدا کرد..

قلب است دیگر دلش میخواهد غبار دلش را از پنجره ی چشم به بیرون بریزد..

قلب است دیگر نیازمند لطف ومهربانی..

قلب است دیگر محل دگرگونی..می فهمد بوی محبوب نزدیک است میخواهد تکانی بخورد..

"قلب است" ویک نفر "دیگر" که خسته و بی رمق فقط منتظر است



یامقلب القلوب والابصار

خدایا حال خوب...آمین

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
گنجشکک

حالت اضطرار

نمیدانم از نابسامانی برنامه هایم بگویم .

ازنابسامانی اوضاع واحوالات مردم بگویم.

ازنابسامانی آینده بگویم.

یا ازنابسامانی دین مردم؟!

بنظرم اگر دلش را ندارید هیچگاه دعا نکنید حالت مضطر بهتان دست بدهد..

چون شاهد می شوید که دوستانتان کم کم روسری هایشان دارد می رود ..

چون شاید یک روز ظهر، خسته از راه با پلکانی نیمه بسته، از شیشه اتوبوس بیرون را نگاه میکنی و با پدیده ای مواجه میشوی که نمیدانی چه اسمش را بگذاری؟بگذاری اتفاق !بگذاری دیدار دوست قدیمی؟بگذاری عذاب ؟بگذاری چادرت کو؟بگذاری ناخن های صورتی؟بگذاری ...آه آه که آه...

درس وکتاب هایمان اگر به زور امتحان واستاد نبود،خوبی هایی هم داشت، مثلا :نقل این حکایت ؛که در قبیله ای بین همه،پس از چندین مرحله، یک نفرانتخاب می شود،میرود میگردد تا بدترین را پیداکند، می رسدبه یک مرد فاسد، میگوید: این بدترین است .اما اندکی فکرمیکند و میگوید این که مرد فاسد است،گمان هایی است که مردم به او بسته اند، معلوم نیست درست است یاخیر، تعقلی میکند ومیگوید: بجای اینکه به این مرد گمان وظن بد بورزم ،به خودم گمان میکنم..گمان اینکه خودم بدترین هستم..


دارم به این فکرمیکنم که شاید من هم چادر را کنار گذاشتم. :(

شاید من هم زیر پرهمه ی اعتقاداتم را بزنم. :(

چگونه اش را نمیدانم،فقط دارم به این فکرمیکنم اگه به این حد برسم و بمیرم چه می شود؟اگر دعای آرمیتا رضایی نژاد دختر شهید هسته ای در حقم استجابت نشود چه؟میدانید مضطر شدن یعنی این..بترسی از فردای خودت بترسی از همه،از اطرافیانت..حالت اضطرار یعنی الان،که یک به یک دوستانمان عکس هایشان را منتشر می کنند با چه احوالاتی..آخوند و خانواده شهید ومذهبی وغیر مذهبی هم ندارد همه داریم درون این موج تاب میخوریم وتاب میخوریم وتاب میخوریم..معلوم نیست کی غرق میشویم؟!معلوم نیست کی ناجی مان می آید و دستانمان را می گیرد؟معلوم نیست لایق هستیم که دستمانمان ،دستانش را حس کند یا نه؟آه.آه .آه.آه

اگر قرار است که ما به فجیع ترازاین برسیم معلوم نیست آخر عاقبتمان چه می شود!!؟؟بیایید با همین اوضاع حالت اضطرار را بفهمیم بیایید تا خودمان هم دراین موج غرق نشدیم دست به دعا برداریم..بیایید حالمان از این اوضاع بهم بخورد،بیایید خودمان دستانمان را زودتر بالا بگیریم تا مولایمان متوجه بشود ما منتظر یاری اش هستیم.

امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء..


۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
گنجشکک

لزوم تغییر دید

چندشب پیش حین انجام تکالیفم صدای تلوزیون رو شنیدم که آقایی داشت درباره ی اینکه زندگیتون رو همونجوری که هست بخاینش و دوسش داشته باشه و راضی باشید و غیره صحبت میکرد. این طرز صحبت کردن و نگاه به زندگی سخنران، منو واداشت تا از جام بلند شم و ادامه صحبتاشون رو تصویری دنبال کنم.....

و تصویری که تا حالا ندیده بودم جلوی چشمام نقش ببنده.....

در کمال تعجب که نگاهم به تلوزیون خیره شده بود نزدیک بود دو زایده ی بزرگ هم روی سرم رشد کنه به نام شاخ!!!!

وااااای....خدای من..... عجب خلقتی.... مگه میشه..... مگه داریم.....

سخنرانی که با شادی فراوون و سرشار از انرژی مثبت درحال سخنرانی بود اما برخلاف همه ی آدم های توی تلوزیون دو تا دست نداشت.....  و نه تنها دوتا دست نداشت بلکه دوتا پا هم نداشت...... یعنی انسانی بالغ که نه دستی داره و نه پایی😟😟😟

اما برخلاف حسی که بعد از تعجب فراوون اومد سراغ من یعنی احساس ترحم و اینکه بگم آخی... بنده خدا.... چقدر سخت... خود آقای نیک خیلی خوشحال و راضی و خوشبخت به نظر میومد.....

محور اصلی صحبتاشون هم این بود که شکر گذار نعمت هایی که خدا بهتون داده باشید... خودتون رو،زندگیتون رو ،اطرافیانتون رو ،دنیا رو،همه و همه رو دوست داشته باشید و بخاطر همه ی اینا شکر خدا رو بکنید... به زندگی خیلی امیدوار باشید و...

و نکته ای که بعد از تماشای آقای نیک به ذهنم رسید این بود که به قول پدرجان آدم باید به قدرت خدا پی ببره با دیدن همچین معجزه هایی و خدا رو بیشتر از قبل شکر کنه اما یه نکته بسیار ظریف هم وجود داره اینکه من با دیدن این آفریده ی خدا که نه دستی داشت و نه پایی نباید فقط به قدرت خدای بزرگم پی ببرم بلکه با توجه به این مورد که من و همه اشخاصی که الان میبینمشون لااقلش اینه که دست و پای سالمی دارند،پس چرا هروقت که خودمو و بقیه اطرافیان رو میبینم به قدرت و عظمت هرچه بیشتر خدا توجه نمیکنم.....

چرا حتما باید قدرت خدا رو زمانی ببینم که نقصی وجود داره یا غیره،چرا الان که همه چی کامل و سالمه در اطرافم دقت نمیکنم و توجه کافی ندارم و شکرگزار خدا نیستم؟؟؟!!!

شاید شعر سهراب سپهری که میگه:دیده ها رو باید شست

جور دیگری باید دید

رو بهتر و بیشتر الان متوجه بشم....

ان شالله

یاعلی




۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فدایی سید علی

جاماندگان



روزی ما که نشد کرببلایت؛اما...💔💔💔

هرکسی زائر توست حلالش باشه😔

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فدایی سید علی

.....

از دلم تا لب ایوان شما

راهی نیست....

فقط چند قدم دلتنگی.......

مقداری لیاقت......

همین...........

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
گنجشکک

دلتنگــــــــــــــی

عجب وفایی دارد این دلتنگی...!

تنهاش که میذاری میری تو جمع و کلی میگی و میخندی...

بعد که از همه جدا شدی از کنج تاریکی اتاق میاد بیرون

می ایسته بغل دستت ...

دست گرمشو میذاره رو شونت بر میگرده و در گوشت میگه :

خوبی رفیق ؟؟!!

بازم خودممو خودتـــ ...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
گنجشکک