نسل چهارمی ها

آدم مستقل وابسته به خدا است.امام خامنه ای(دامه برکاته)

شهید حاج حسن تهرانی مقدم

جرقه اش از وقتی زده شد که با هم رفتیم روسیه؛ بازدید موشک های فوق پیشرفته روسی. 

گفتیم « فناوری موشک هایتان را میخواهیم.» خندیدند. گفتند «امکان نداره» گفت « ندید ، خودمون عینش رو می سازیم.» باز هم خندیدند ، بلندتر از دفعه قبل. 

برگشتیم ایران. همه زورمان را زدیم، نتوانستیم نمونه اش را بسازیم. حسن رفت مشهد. سه روز متوسل شد به امام رضاـ علیه السلام ـ وقتی برگشت، حلقه مفقوده را پیدا کرده بود. دست به کار شدیم. ساختیمش، خیلی بهتر و پیشرفته تر از مدل روسی.


۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

کار فرهنگی و شستن لباس!

روزی دانشجوی جوانی برای مشورت اومد و گفت: میخام در دانشگاهمون کار فرهنگی بکنم،چه کار کنم بهتره؟ ازش پرسیدم: بلدی رخت و لباس بشویی؟ گفت: بله بلدم! اما این چه ربطی به کار فرهنگی داره؟!من میخام کار فرهنگی کنم! گفتم: حاضری لباس های هم اتاقیت رو توی خوابگاه بشویی؟ گفت: نه کار سختیه. بعد هم به شوخی ادامه داد : این جا که جبهه نیست تا ما از این جور ایثارگری ها بکنیم!گفتم: جبهه نیست ولی هم اتاقیت که آدم هست؟ تو برای آدم بودن اون چقدر ارزش قائلی؟!گفت: ممکنه بچه خوبی نباشه! گفتم: اتفاقا چون ممکنه بچه خوبی نباشه دارم این سوالا میپرسم! آیا قیمت آدم بودنش برای تو اینقدر هست که اگه یه وقت پیش اومد بتونی با آرامش و لذت، لباسش رو بشویی و بگی دارم لباس یک انسان رو میشویم؟! صادقانه گفت: نه من اینجوری نیستم. 

صمیمانه گفتم: اگه یه انسان، حتی اینقدر پیش تو اهمیت نداره، چرا میخای برای هدایتش کارفرهنگی بکنی؟! به تو چه ربطی داره که نگران بهشت و جهنم مردم باشی؟! تو که آدما رو دوست نداری چیکار به سرنوشتشون داری؟!


حجت الاسلام علیرضا پناهیان

۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

دختر که باشی.....



دختر ڪه باشے بهت میخندن اگه دلت شهادت بخواد...
ڪیا شهید میشن؟
-مدافعان حرم
-ڪسایی که تو عراق و سوریه باشن! . .والسلام!

دختر ڪه باشی بهت میگن اربعین کربلا رفتن صلاح نیست...

دختر که باشے هیئت و روضه رفتنت یه جور دیگه است...

دختر که باشے اگه روضه سنگین بخونن توی جمعے، دست و بالت بسته است برا سبک شدن...

دختر که باشے حسرت یه جاهایے تنهایی رفتن مے مونه رو دلت...

اصلا یه چیزایی برا دخترا همیشه حسرت میمونه..

اما...

دختر که باشی {اونم از نوع زهراییش}
 وارث ارثیه مادری...

و روزی مفتخر میشے به رسالت شریف مادری...

مادرے که در دامنش
قاسم سلیمانی ها
احمدی روشن ها
و محمدرضا دهقان ها
رو تربیت میکنه...

اخه شنیدی که میگن
"از دامن زن مرد به معراج میرسه 

۱ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

بوی عید


عیدهایمان بو می دهند


بوی توپ،

بوی کاغدرنگی،

بوی تند ماهی دودی،

بوی اسکناس تانخورده ی لای کتاب...


کاش

جای همه این ها،

بوی گل نرگس می آمد...

بوی تو!

یا صاحب الزمان

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

شهادتی دخترانه را رقم میزند چادر..


‍ غم های یک دختر مذهبی ...


آقا قبول ما دختریم...

آقا قبول شهید نمی شویم ...

آقا قبول نمی گذارند تفنگ دستمان بگیریم و برویم مدافع حرم حضرت عشق (س) شویم ...

آقا قبول راه شهادت برایمان بسته شده....

قبول ....

همه را در اوج ناامیدی قبول کردیم ....

آری اشک میریزیم چون نمی توانیم ابراهیم باشیم نمی توانیم محمد هادی باشیم نمی توانیم علی باشیم ....

آری نمی توانیم ....  هرکاری میخواهیم بکنیم می گویند شما دخترید توان کافی را ندارید ...

هروقت خواستیم تنها برویم گفتند دختر نباید تنها جایی بره ...

هروقت خواستیم خلوت کنیم نگذاشتند...

پس چگونه شبیه ابراهیم هادی و هادی ذوالفقاری و علی خلیلی شویم ⁉️

بنشینیم و فقط درس بخوانیم و آرزوی شهادت کنیم ؟

نمی شود به والله نمی شود .....

شهدا بیابید بگویید این دختران دلسوخته چه کنند ؟

چه کنند در این آشفته بازار فساد و بی حجابی و تنهایی مهدی فاطمه ؟


جوابم را شهدا دادند....


از شهدا به دختران محجبه ایران 

قبول 

هرکاری خواستید بکنید به یاد مهدی فاطمه باشید آن وقت خود به خود عزیز دل مهدی فاطمه می شویدآن وقت است که دیگر طاقت ماندن در دنیایی که بوی گناه را می دهد نخواهید داشت ...

آن وقت است که وقت شهادت است ...

آن وقت می فهمید که راه شهادت برای هیچ کس بسته نیست ...

آن وقت مسیر شهادت برایتان باز میشود حتی اگر دختر باشید ...

فقط اخلاص و نگاه مهدی فاطمه را درنظر بگیرید ....

در نبود ما پشت حضرت مهدی (عج) را خالی نکنید ....

یقه تان را میگیریم اگر ولایت فقیه را تنها بگذارید...


آری دختران شهید نگویید شهید نمی شویم میشود میشود ....

هنوز هم میشود...

و‌ شهادتی دخترانه را رقم میزند چادر...

۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

ساده بگویم دوستت دارم...


‍ ‍ خدایا
چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم :
الهی العفو ... که عفو و بخششت را می طلبم
اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم !

چگونه شرمسارت نباشم، در حالیکه هر چه جور و جفا از من می بینی
باز هم رشته ی مهر و دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟

چگونه ادعای بندگی کنم، در حالیکه خود می دانم عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟

اما مهربان خالقم ...
تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه ی شرمندگی هایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم
و تنها کلامی برایت بگویم که نکند عمر به سر آید و این کلام را نگفته باشم :
خدای من ، ساده بگویم دوستت دارم...

۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

زرنگی با بخشش

بزرگی میگفت:

یک وقت،جلوی شما یک سبد سیب می آورند. شما اول برای کناری تان برمی دارید،دوباره بعدی را به نفر بعدی می دهید...

دقت کنید! تا زمانی که برای دیگران برمیدارید، سبد مقابل شما می ماند، ولی حالا تصور کنید. همان اول برای خود بردارید؛ میزبان سبد را به طرف نفر بعد می برد!

نعمت های خدا اینطور است،با بخشش، سبد را مقابل خود نگه دارید.

۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

امسال صدای تبریک اوباما خاموش شد،سال دیگر هم ...


امید و اعتدال واین حرفا  بهونه است میخواستن فقط سال را بهمون تبریک بگن,مگه نه؟
کلید واژه "امید ،پیروزی "هم اصلا بهم ربطی ندارند و نمیخواد چیزی را القا کنه وهیچ ربطی هم به انتخابات نداره..هیچ
۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

آه کربلا

خیلی خوبه یک همچین موقعیی خسته کوفته ازحرم برسی وبه امید این بخوابی که فردا صبح قبل اذان حرم باشی تا اون بوی سیب به مشامت برسه..(گفتم سیب ..یعنی میشه منم برم کربلا؟)

خوبه که هدف خوابیدنت ودلیل خوابیدنت حرم باشه ..

نه مثل من که خوابم نمیاد وفقط برای اینکه یک "شو"نبینم باید بزور خودمو بخوابونم..

عید مون را خراب نکنید ..ما برنامه داریم برای شروع سالمون..

...

یادمون باشه دیگه نگیم مسئولین رسیدگی کنند(اگه میخواستن میکردن) ..خودمون بیاییم توی میدون..یادمون باشه امسال باید به هدف آقامون برسیم واقتصادمون را مقاومتی کنیم..

یادمون باشه که محصولی که داخل کشور داریم دوباره از خارج وارد نکنیم واگرشد استفاده نکنیم.قرار نیست ما بااقتصاد ضربه بخوریم همانطور که با هیچ یک از حیله های دشمن ضربه نخوردیم..

برای ظهور دعا کنیم.

۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

"پسا پارسال"؟؟

سال نو مبارک

امیدوارم امسال براتون احسن تقدیر بخوره

میدونید که احسن فقط با امام مون  تحقق پیدا میکنه..

دعا کنید..

من که سال تحویل اونقدر توی بهت بودم که فقط دلم میخواست گریه کنم اصلا نمیدونم دعاکردم یا نه؟!!


...

پ.ن:ولی من نمیدونم ما الان توی پارسالیم یا امسال؟

30ام مگه مال اسفند نیست؟

الان این لحظات بعداز ساعت 2ظهررا بهش میگن پسا سی ام؟یا پسا پارسال؟



۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

بجای نوشتن در دوشنبه

دلم میخواد غر بزنم غررررررر

کاش یه آدم با اعصاب پیدا میشد ومینشست جلوی من ومن تمام آنچه که دراین دلم جمع کرده ام را یکباره هوار میکردم روی سرش..

من لازم دارم ساعتی باشد تا من آزادانه غربزنم بدون اینکه به کسی بر بخورد و عصبانی بشود..

غر بزنم از اینکه تازه فهمیدم فردا ظهر سال تحویل است وتا چند ساعتی پیش فکر میکردم سه شنبه ظهر عید است 

ازاینکه نصف بیشتر کارهای خانه مانده است 

ازاینکه هیچ کس با من همکاری نمیکند و من همیشه باید درحسرت گروهی فوق العاده بمانم.

ازاینکه دلم کار تشکیلاتی میخواهد

ازاینکه این تلویزیون بیشعور همش وقتم را میگیرد و نگاهم را سطحی می کند.

دلممممم میخواد هوااااار بکشم از دست این فکر وخیال دنیایی..

یک کسی پیداشود بیاید بمن بگووید بالای چشمم آبروست تا نصفش کنم ،خفه اش کنم، له اش کنم..

چرا عید به این زودی رسید!!


چرا زبانم به 96نمیچرخد؟


۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

ملازمان حرم....



براے تو مینویسم...با غیرت...

براے تویے ڪہ سوغاتے ڪودڪت از سوریہ ، یک تابوت سبز و سفید و قرمز شد...

تویے ڪہ همسرت میدانست عشقے بالاتر دارے...عشقے والاتر دارے...میدانست عاشق عمہ زینبـ(س)ـ هستے...

و سپرد تو را...بہ دستان پر مهر بے بے...
تو اے مرد با غیرت...میدانے؟
وقتے بند پوتینت را میبندے و پا میگذارے بر دلت...همانجا...همان موقع...میشود روز بلاگردان شدن...میشود روز فدایے شدن...آن هم فدایے دختر مولا امیرالمؤمنین(ع)..

ببخش اگر این روزها...خیلی ها خونت را نادیده میگیرند و میگویند...(رفت که رفت...پول خوبے گیرش آمد)...

نمیدانند...بوسیدن روے ماه فرزندت برای آخرین بار...دست تڪان دادن هاے پر از نگرانے...و اشڪ هاے مادر و همسرت بر سر تابوت...چه قیمت هستند؟
نمیدانند...
خودت به بزرگے خودت ببخش...

سلام ما را به بی بی برسان...
اے مدافع حرم...

۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

آقاسلام....


یا رسول الله اجازه می خواهم تا کمی راحت با شما سخن بگویم


شنیده ام هر چه کشیده اید در این 23 سال،

از هر چه همه ی انبیاءِ دیگر کشیده اند، سخت تر بوده است.


در بین این 23 سال، یکی از پیام هایی که آورده اید،

پیام"جلابیب"بوده است. 

سوره احزاب آیه 59


آقاجان!مدت ها گذشته از زمان نزول این آیه،

و از این طرف، به تازگی و شاید برای اولین بار،

امت شما اینچنین مستقل و مغرور در دنیا قد علم کرده

و ندای "اسلام" سر می دهد


اما مولا، نمی دانید چه آشفته بازاری است در این امت.

دیگر "دردِ دین" را نمی شود در صورت های این امت دید


یا رسول الله، در این امت جدیداً آمر به معروف را میزنند

چون پیام شما را لبیک گفته.

چون خواسته حجاب در این امت

از "روسریِ رویِ سر"، به "دورِ گردنی" تبدیل نشود.

۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

25اسفند

بهش میگن عارفه ولی من میگم دوتا چال یک لبخند بزرگ


مثل این قلب حبابی هاست وقتی می ترکه پراز قلب های کوچک وخوشکله..البته ترکیدنش ازغم وغصه نیست ازشادی بیش از حدشه..


اسفند ماهی است و عجب ماهی بدنیا اومده..به به!!ته تغاری!!!!


خلاصه اینکه تولدت مبارک دوتاچال یک لبخند بزررررگ


ان شاالله تولد 18سالگی ات.


۰ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

تشکر

سلام.

یکی یکی کلاس ها داره تعطیل میشه..

تعطیلی بعضی هاشون راحتیه جونه بعضی هاشون عذاب روح..

امروز یکی ازکلاس هامون که فوق العاده خوب و باحال بود تموم شد وکلی خاطره باقی گذاشت..

وفهمیدم، بودن توی این کلاس چقدر من رو تغییر داده..

پس ،میخوام این روز را اختصاص بدم به تشکر کردن از همه ی اونایی که امسال باعث موفقیت وتغییر مثبت من  شدند.

از خانواده و اساتید ام.

از سید،از دوتاچال یک لبخند بزرگ،از عاطفه،از حاج احمد(داره میره اردوجهادی برای شهادتش دعاکنید)،از استاد رحمانی،از استاد رضوانی(که متوجه ام ساختند هیچی علم ندارم از بس دانا بودند)،از استاد وحدت (که ای کاش سال آینده حداقل براشون یکم جبران کنم)از خانم زراعتی که هنوزحرص من را میخورند(البته شاید دیگه نخورند).از خانم حسینی (که سعی کردند من را نصحیت کنند وباعث پند گرفتن من بشند که نشد)،ازهمه ی اونایی که الان یادم نیست وخیلی زحمت کشیدند هم ،تشکر میکنم.

البته این میتونه یک چالش بشه.

من @فدایی سید علی و @گرنگاهی بماکندزهرا را به  چالش تشکر دعوت می کنم

(من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق)

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

اسباب دردسر


۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

منم بایدبرم.....


بندهاے پوتین اش رامحڪم بست وسرش رابالا گرفت.

دخترڪ پنج سالہ وبانمڪش،همراہ با ڪلاہ ارتشے اش بہ سمتش دویدو پریددر آغوش امن پدر.لبخندے نثار چهرہ ے پاڪ ومعصومش ڪرد ڪہ با چشمان درشتش بہ پدرش خیرہ شدو بابغض گفت:

-بابایے،من آخر نفهمیدم ڪجا میخواے برے!

لبخندش عمیق تر شد:

-نازنینہ بابا،بهت ڪہ گفتم،دارم میرم پیش خانم زینب

همونطور ڪہ باانگشتاے دستش بازے مے ڪرد،پرسید:

-عمہ زینب ڪجاست؟چرا من و مامان نمے تونیم بیایم باهات؟منم دوست دارم برم پیش عمہ.چرا تهناتهنامیرے؟!

همسرش،دخترڪش را ازبغلش بیرون آوردو مهربون گفت:

-چہ قدر ازبابات سوال مے پرسے!بزار برہ دیرش شد.

نگاهے بہ همسرش انداخت...

خودش مے دانست ڪہ شاید دیگر دخترپنج سالہ اش را نبیند،مے دانست ڪہ دیگرهمسرش را نمیبند تا شیرین زبانے ڪندوخاطرات پاسگاہ را برایش تعریف ڪند.بہ خوبے مے دانست ڪہ دیگر نمے تواند با گرماے خانوادہ اش سرماے دنیارا تحمل ڪند...مے دانست ڪہ دلش براے خندہ هاے دوفرشتہ ے مقابلش پرخواهد زد...

اما دلش قرص بود!دل بے تابش بہ دل بے بے زینب قرص ومحڪم بود.او سنگر را رها نمے ڪرد!تاآخر پاے قول و قرارش وایمیستاد وتاپاے جان نگهبان خیمہ ے عمہ میماند!

آهے ڪشیدوسر خم ڪردتا گونہ هاے سرخ وبرجستہ ے دخترش را بوسہ بزند.بوسہ ے شیرین پدرڪہ برگونہ هایش نشست،چشمانش را بالذت بست وگردن پدرش را با دودست ڪوچڪ وتپلش دربندگرفت وبوسہ ے محڪم وطولانے اے بہ چهرہ اش هدیہ ڪرد.

وقتے دخترڪ چشمانش را باز ڪرد،باصداے گرفتہ اے گفت:

-بابا سوغاتے ام میارے برام؟

لبخند دلنشین و بازوبستہ شدن پلڪهاے پدر،آنقدر خوشحالش ڪرد ڪہ باصداے بلندے خداحافظے ڪردو بہ اتاقش رفت تا بخوابد.

مردخانہ، باخندہ ے تلخے ڪہ برلب داشت،رفتن دخترش را تماشا ڪرد.ڪلاهش را روے سرش گذاشت وساڪش را در دست گرفت ڪہ ناگهان چشمانش بہ دوگوے لغزندہ افتاد.

همدم زندگے اش،درحال سرڪوپ ڪردن بغضے بود ڪہ سدراہ گلویش شدہ بود!

لبخند اطمینان بخشے بہ بانوے خانہ زدو درگوشش زمزمہ ڪرد:

- وقتے تهش رو میدونے چراچشماے خشگلت رو بارونے مے ڪنے؟خانم من ڪہ گریہ نمیڪنہ!سرتوبالا بگیر...بہ خودت افتخار ڪن ڪہ چشم بے بے روے ماست...دعاڪن برام،دعاڪن بے بے قبولم ڪنہ.اون وقتہ ڪہ تمام این غصہ ها ازدلامون پرمیڪشن ومیرن.

نگاہ بارانے اش را بہ چشمان مرد زندگے اش دوخت وپر بغض زمزمہ ڪرد:

-دلم برات تنگ میشہ...خیلے!

 زمزمہ وار گفت:

-من خیلے بیشتر...

وقتے پارہ تنش از در خانہ خارج شد،اشڪ هایش سرازیرشدو همراہ با هق هق خفیفے زمزمہ ڪرد:

-توام جز فداییان عمہ سادات شدے...

《منم باید برم آرہ برم سرم برہ!

نزارم هیچ حرومے طرف حرم برہ...

یہ روزیم میاد نفس آخرم برہ...


پنج ماهے از رفتن همسرش مے گذشت واو تنها توانستہ بود 2بار باهاش همڪلام شود ڪہ بیشتردخترڪش مشغول حرف زدن با شوهرش میشد! 

همان طورڪہ باتسبیح صلوات مے فرستادو دهانش را معطر مے ڪرد، روے مبل نشست ونازنین را صدازد.نازنین باعجلہ بہ سمت مادرش آمد:

-جونم مامانے؟

دلش از صداے بچگانہ ے دخترڪ غنج رفتوباانگشت اشارہ ڪرد تا روے پایش بنشیند. نازنین ڪہ روے پاهایش جاگرفت،شروع بہ نازڪردن موهاے خرمایے اش ڪرد:

-داشتے چے ڪارمے ڪردے خشگلم؟

باذوق وشوق جواب داد:

-داشتم براے بابانقاشے مے ڪشیدم.میخوام هروقت اومد بهش نشون بدم تاڪلے خوشحال بشہ.

چشمان مادر،محزون شد!در این چند ماهہ تنها مسڪن قلبش،خدا بود...چہ قدر سرنماز دعا مے ڪردواشڪ مے ریخت.چہ قدر از بے بے مے خواست تا هواے شوهرش را داشتہ باشد تا مبادا دخترڪش از داشتن پشتیبان بزرگے چون پدر محروم شود...

اما دودل بود!نمے دانست بہ نداے قلب خویش گوش دهد یابراے آخرت همسرش دعاڪند.

همسرے ڪہ عاشقانہ آمادہ ے دفاع از بانوے دمشق بودو هست وخواهدبود.


باصداے زنگ تلفن📞بہ خود آمد.بافڪراینڪہ شاید خبرے از نیمہ ے زندگے اش شدہ باشد،نازنین را روے مبل رهاڪرد وسراسیمہ بہ سمت تلفن رفت ونفس نفس زنان جواب داد:🙄

-ا...الو؟؟

با صداے مرد غریبہ دنیاروے سرش آوار شد:

-سلام خانم،منزل جناب...

نازنین شاهد تڪ تڪ صحنہ هاے روبہ رویش بود. شاهد لحظہ اے ڪہ مادرش ناباورانہ بہ دیوار سفید روبہ رو خیرہ شدہ بودو بالڪنت اسم همسرش را زیرلب زمزمہ مے ڪرد...او زمانے را ڪہ تلفن از دست مادر افتادو اشڪ پهناے صورتش را پوشاندہ بود،دید...نازنین زجہ هاوگریہ هاے زیادے را دید اما دلیلش را نمے دانست!

دخترڪ قصہ ے ما نمے دانست چرا مادرش مانند نوزادان بے تابے میڪندو مے گرید!


امااین دخترڪ بالاخرہ مے فهمد ڪہ چہ شد،میفهمد ڪہ آن شب بہ مادرش چہ گذشت...او فهمیدڪہ چراچشمان مادر همیشہ نمناڪ وسرخ است...

نازنینہ پدرش،هنگامے ڪہ سوغاتے اش را دریافت ڪرد تمام این جریان را فهمید...سوغاتے اے ڪہ بوے خاڪ وباروت مے داد...بوے خون وشجاعت...بوے پدرش...

واز آن لحظہ بود ڪہ گردنبند یازینب پدر،همیشہ برگردن دخترڪ بود تاآن بوے ناب سرتاپایش را عطراگین سازد..

۰ نظر ۲ موافق ۱ مخالف

شهید حاج محمد ابراهیم همت


۰ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

پرستاران یا....؟

می آیند فیلم می سازند بانام تکراری ومحتوای تکراری..
این عاشق آن است،آن عاشق یکی دیگر..
دو،سه نفر یکی را دوست دارند واوخبرندارد!!
بعد آن فرد لیلی واقع شده ،با کسی است ،که دوستش ندارد!!
.
.
.
.
چقدر پرمحتوا!!
خجالت خوب چیزی است برای کشیدن..


۱ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

درخت، مایه برکت زندگی بشر

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «گیاه و درخت، مایه‌ی برکت زندگی بشر است؛ منتها ما باید قدر اینها را بدانیم؛ اینکه مثلاً بنده یک نهال اینجا غرس کنم و مثلاً چند هزار نهال غرس بشود، [امّا] از آن طرف به جنگلهای ما تهاجم بشود یا به باغهای قدیمی ما تهاجم بشود، این خلاف مصلحت است.» ۱۳۹۴/۱۲/۱۸


۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

رابطه دنیا و انسان

حکمت 72                     رابطه دنیا و انسان               (اخلاقی،علمی)

امام علی (ع)می فرمایند:دنیا بدن ها را فرسوده، و آرزوها را تازه می کند، مرگ را نزدیک و خواسته ها را دور و دراز می سازد، کسی که به آن دست یافت خسته می شود، و آن که به دنیا نرسید رنج می برد.



۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

تذکر

پر مخاطبند ..هنرش را دارند نوش جانشان..


می آیند میگویند فروشنده اسکار گرفت وچشم دلواپسان در آمد..

آه حیف اسمت که ترین هم گذاشتی برایش..

پس فردا،با همین اسکار وقتی کوبیدن در سرت و اسیرت کردن ،ببین چشم چه کسی درمی آید !

ببین چه کسی می سوزد ...

ما ،که نگران امثال تو هستیم و حرص  بزرگ شدن بی موقع ات(بدون رشد)رامی خوریم یاشما؟

اصلا غرب خوب، ایران و انقلاب بد!تو کجای این دعوایی؟سنگ یه مشت بلانسبت آدم را به سینه میزنی که درکارخودشان مانده اند؟!چه سودی بدست می آوری؟

حالابیا بگو هرکسی را در قبر خودش می خوابانند..

بدبختی مان این است که همه در گور دسته جمعی میخوابیم وقتی ایران ،ایران نباشد.

قبرشخصی مال وقت امنیته..مال وقتیه که امثال تو به دشمن گرا ندهند.

درسته زیرپاهای خودت رو داری سوراخ میکنی ولی همه غرق میشیم..


یاعلی (علیه السلام)برس بداد این علی.



۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

شهادت بانوی دوعالم

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

یک تلنگر....



حضرت فاطمه سلام الله علیها:


«الگوی تمام عیار یار و مدافع امام زمانش بود»


دختر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مصمم برای شهادت در تکلیفی الهی، در دفاع از امام زمانش و برای برپایی امامت و زنده کردن غدیر خم در برابر مهاجمان محکم ایستاده بود، درب خانه را آتش زدند و درب نیم سوخته را بر اندام او کوبیدند در بین در و دیوار و با ضربت‏های وحشتناک محسن او را شهید کردند و حضرت تا وقتی بیهوش نشده بود و به زمین نیافتاده بود دفاع را ادامه می داد هر بار که آن بزرگ بانوی جهانیان، امام را به سوی خود می‏کشید دهها نفر از روبهان سیاه دل بر زمین می‏ریختند و آبروی سردمداران سقیفه یکجا لگد مال می‏شد، که چطور یک زن در برابر هزاران مهاجم، چون شیر بایستد و امام خود را از دست آن همه از مهاجمان بی‏پروا نجات دهد.


و تا شنید که امام زمان او را به زور به سوی مسجد می‏کشانند با همه ‏ی دردهای شدیدی که یک زن، پس از سقط جنین دارد، آنهم سقط جنینی که با ضربت و فشار باشد که قابل تحمل نیست، چادر بر سر کرد و تکیه به حضرت مجتبی داد و با سرعت خود را به امام رساند و در میان دیدگان حیرت‏ زده‏ ی دوست و دشمن، بی‏ تفاوت و منافق دامن امام را گرفت و مانع بردن امام به مسجد شد.


الا لعنت الله علی قوم الظالمین



و تو اى شیعه! 

اینک در احوال خود بیندیش و ببین تا این لحظه تو براى إمام زمانت چه خدمتی کرده ای؟؟

۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

غریب

سلام.

حرم باشی و حدیث کساباشد و روضه ی مادر

هواگرفته باشد وشلوغی عجیبی دورت موج بزند

تورا یاد چه می اندازد الا  غریبی علی (علیه السلام)وتلاش های فاطمه (سلام الله)برای ولایت؟!

آه خدا نکند این ماجرا بازهم تکرار شود؟

۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

چادرانه....

🔹➖➖➖➖🌷➖➖➖➖🔹


بہ #بهشتـــــ_ﺯﻫـــــﺮﺍ مے ﺭﻭﻡ🌷

بہ قطعہ ے ﺷﻬـــــﺪﺍ...

ﺍﺯ ﮐـﻨﺎﺭ ﻋــﮑﺲ ﻫﺎے 

ﺁﻧـﻬﺎ ﻋﺒـــﻮﺭ مےکنــــم

 ﭼــﺎﺩﺭ ﺭﺍ ﺭﻭے ﺳـــﺮﻡ

 ﻣﺤــﮑﻢ ﻣﯿﮑـﻨﻢ

 ﻭ ﺯﯾـﺮ لبـــ مےﮔـﻮﯾـــﻢ ....


ﺑـﺮﺍﺩﺭﻡ 

 ﺩﺷـــﻤﻦ سینہ ﺍتــــ ﺭﺍ ﻧﺸﺎنہ ﮔـــﺮفتـــــ 

 ﻭ ﺍسلحہﺍتــــ ﺭﺍ ﺑـﺮ ﺯﻣﯿـــﻦ ﺍﻧـﺪﺍختـــــ

 ﺍﻣـــﺎ ﻣــﻦ

ﺗـﺎ ﺯﻣـﺎنے کہ ﺯﻧـﺪﻩ ﺍﻡ

 ﻧﻤﯿـــﮕﺬﺍﺭﻡ ﺩﺷـﻤﻦ ﺍﻓـــﮑﺎﺭﻡ 

 ﺭﺍﻧﺸﺎنہ ﺑﮕﯿــــﺮﺩ 

 ﻭ ﭼـــﺎﺩﺭﻡ ﺭﺍ ﺑــﺮ ﺯﻣﯿـــــﻦ ﺍﻧـﺪﺍﺯﺩ✋

۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

تلنگر.....


👌🏼یـــــــ❗️ــــک تلنــــــ⚠️ـــــگر


💔مولای غریبم 


😔گذشت"جمعه ها" ولی دعای مانگرفت


😔دعاکه نه، بگو"ادعای" ما نگرفت


🔆خداوندا!ببخش گناهانی که"بلای" طولانی شدن غیبت رابرما نازل کرد


✨خدوندا!

ببخش گناهانی که نعمت "ظهور"را ازماگرفت 


🌟خداوندا!

ببخش گناهانی که،دعا ی تعجیل"فرج" راحبس نمود


💫خداوندا!

بحق حضرت زهرا(س) ببخش همه گناهانی که"مانع ظهور"پسرفاطمه است


⚜اللهم"بحق الزهرا"(س)عجل لولیک الفرج⚜


۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

دلنوشته...

#دلنوشتہ

❤✨


هــمــۂ مــا در غــمــے شــریــڪــیــم...😔


غمے ست بہ نام انتظار...


ڪہ سالها منتظر منتقم خون مادرمان هستیم...


مادرمان حضرت زهرا (س)...❤


آنگاه ڪہ درد را بہ جان خرید...

و بین در و دیوار ماند...

و فداے امام زمانش شد...

ڪہ مبادا چادر از سرش بیفتد...

مبادا دختران بے چادر شوند...


😞

مادر جان!


مے بینید؟

هیچ ڪس مشتاق زیارت قبر بے نشان شما نیست...

نیست مادر جان نیست...😭


اگر بود...

پسر دردانہ تان اینقدر غریب نمے ماند...😔

اگر بود...

دختران سرزمینم اینقدر راحت چادر از سرشان نمے افتاد...😔

فدا شدے ولے وقیحانہ چادر انداختند...

فدا شدے ولے انگار نه انگار...


مولاتے❤!

ناراحت نشوید...

ولے ڪسے مشتاق نیست...

و غم ما از همین جا شروع میشود...

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

دعایی که مستجاب شد

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

کجاها قدم میزنی؟!


۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف
درباره من
سلام
قدم انگشتاتون به روی کیبوردتون...
اینجا گوشه ای از فضای مجازی است..فضایی که هرکس درآن میتواند اعتقاداتش را فریاد بزند..
ماهم گوشه ای از کار را گرفته ایم بالاخره کار نباید روی زمین بیوفتد..ما اعتقاداتمان را فریاد میزنیم نه با دهان نه با شیپور نه....ما با صور اسرافیل اعتقاداتمان را فریاد خواهیم زد تا حداقل به گوش خودمان برسد و تاثیر بگذارد..
برای خوب بودن حال دلتون دعامیکنیم برامون دعاکنید..
...
...
...
..
..
.
..
..
راضی ام ،خرسندم،به خودمی بالم،در پوست هستی نمی گنجم وسر به آسمان عزت می سایم از اینکه بنده ی تو هستم،از اینکه تورابندگی می کنم..
وفخر وشرف واعتباری ازاین برتر نمی شناسم که خدایی چون تو دارم.
توآنچنانی که من دوست دارم مرا آنچنان قرار ده که تو دوست میداری..(کتاب سقای آب وادب نویسنده سیدمهدی شجاعی)
..
یاعلی مدد
آرشیو مطالب